10
هاله ای از ابرهای رقصان ، بر بوم آسمان
خورشید و رد پایش بر زمین
و نغمه های آخر زمستان
هاله ای از ابرهای رقصان ، بر بوم آسمان
خورشید و رد پایش بر زمین
و نغمه های آخر زمستان
میان ِ دستهای ستایشگر ِ آسمان
گم می شود ، گنجشک
برف ِ زمستانی.
باریک می شود نگاهم
به روی پروانه ای سپید ، در آسمان ...
شاید هم اینک ، قلبی به یقین می تپد.
با شتاب یا آهسته
از هر گذاری حلقه ای در نگاه مان خانه میشود
گاهی از دود ، گاهی از مسیر ذٍن
برف مي بارد ،
و بنفشه هاي كوچكي مي رويند
از ميان لبخندهاي مادر و فرزندش
از ميان تمام دريچه هايي كه رو به بي نهايت آسمان،مصلوبند
نگاه من تنها به شاخ گل نسريني ست
كه به دست باد ميرقصد
میلرزد ستاره ای در آسمان
خوابهایت اینک
یک به یک به تعبیر میرسند برایم
دانه هاي بي قرار انار
ميان انگشتانم
چه بيهوده به خود دلباخته اند
ريشه اي از آسمان
اسير گهواره ايم
و از دور دست هاي دور
اشاره مي شويم
به آغوشي
لبخندي
كلامي...
در روياهاي ساختگي عصرانه امان
اثري از تلخي و سياهي نبود اما
اينجا زمين عاشقانه برمي خيزد از شب
و من آرميده ام
بر بالش نرم زمان