10

 

هاله ای از ابرهای رقصان ، بر بوم آسمان

خورشید و رد پایش بر  زمین

و نغمه های آخر زمستان

9

 

میان ِ دستهای ستایشگر ِ آسمان

گم می شود ، گنجشک

برف ِ زمستانی.

 

8

 

باریک می شود نگاهم

به روی پروانه ای سپید ، در  آسمان ...

شاید هم اینک ، قلبی به یقین می تپد.

 

7

 

با شتاب یا آهسته

از هر گذاری حلقه ای در نگاه مان خانه میشود

گاهی از دود ، گاهی از مسیر ذٍن

 

6

 

برف مي بارد ،

و بنفشه هاي كوچكي مي رويند

از ميان لبخندهاي مادر و فرزندش

 

5

 

از ميان تمام دريچه هايي كه رو به بي نهايت آسمان،مصلوبند 

نگاه من تنها به شاخ گل نسريني ست

كه به دست باد ميرقصد

 

4

 

میلرزد ستاره ای در آسمان

خوابهایت اینک

یک به یک به تعبیر میرسند برایم

3

 

دانه هاي بي قرار انار

ميان انگشتانم

چه بيهوده به خود دلباخته اند

 

2

 

ريشه اي از آسمان

اسير گهواره ايم

و از دور دست هاي دور

اشاره مي شويم

به آغوشي

لبخندي

كلامي...

در روياهاي ساختگي عصرانه امان

اثري از تلخي و سياهي نبود اما

اينجا زمين عاشقانه برمي خيزد از شب

و من  آرميده ام

بر بالش نرم زمان

 

1

 

 

آرام و نجيبانه مي گذرد

 

از ميانه  گلهاي  اصيل پرده اتاق

 

 نور صبحگاهي...