30

 

سر بر آسمان می بریم 
من و گربه ای بیمار
باری دیگر بارانِ تابستانی

 

29

در میانه ی راه
ناگاه درخشش برقی در آسمان
و تمام ِمن که می بارید

28

 

پرده را کنار می زنم

برف درخت ها را پوشانده

چه هارمونی ِ سپیدی

 

27

 

زیر پایه ی آلاچیق
گربه ای خیس و لرزان
کلاهم را جا میگذارم برایش

26

 

تکیه زده به دیوار

عصای مادر بزرگ

خانه تکانی ِ عید

 

25

 

با حافظه ای پاک

به آغوش یکدیگر می خزند

دانه های برف و آدم ها

 

24

 

ميانه  راه نفسي تازه ميكنم

چند پله بيشتر نمانده

تا آبي ِ آسمان

 

23

 

گم میشوند ، دانه های برف

میان ِ خال های چتر ِ تیره

اواخر ِ زمستان

22

 

آفتاب ِ زمستانی

از میان کاج ،حلقه ی سوم را یافتم.

نزد استاد میشتابم

 

21

 

ضربه های ملایم باران بر قاب پنجره 

 پروانه ای میان دستانم

به خواب می رود  

 

20

 

ایستاده بر مرز صبحگاه

می نگرد، دخترک

به رازهای آسمان و زمین

 

19

 

ماهی کوچکی شده ام

آنجا که رودخانه ی خیال

به اقیانوس می رسد

 

18

 

تولدی دگر باره اند

شکوفه های باران ، بر شاخه درخت

باغی در صبحگاه

 

17

 

با چشمهای بسته بر نشانه های آسمان

هر شب در انتظار آخرین نوازش هایم

بارانی از بهار و نسیم

 

16


تاب مي خورد جيرجيرك
ميان ِ بوته هاي توت فرنگي
خاطره تاب سواری کودکانه مان

15

 

کناره ‌ء دستها ، آشنای یکدیگر

و اما جزایری ناشناخته اند

قلب هایمان

 

14

 

جاده هایی باریک از قطرات باران

به روی دستهای مشتاقم

اولین روزهای سال

 

13

 

می بارد ، بر نازک ِ دل  

ترانه ء رهگذران ِ دور

باران بهاری

 

12

 

به انتظار گذاشتن شان را

به لبخندی سرخ جبران میکنند

لاله های شاداب

 

11

 

روزهای آخرین ِ سال

بهار را به انتظار ایستاده ایم

من و ماهی کوچولوهای قرمز